دو شعر از خانم بهاره نور بخش
«صدای من اوهام آفرینش است شاید...»
از یک آنیم و بر آنیم
که از خاکیم و بر خاکیم
پس چرا دل را در محفل عزای
خاکبازی آنی ها در یک آن دادیم بر باد
باد گریزان از خاک ...
***
«زیر سنگریزه های پا خورده»
زیر سنگریزه های پا خورده
و تقدیری که پر است از نگاه های زنده به گور شده در آفتاب
آری ... «آفتاب بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد»
به شیروانی مهار شده از بخشش قلب من بیا تا نگاهت دهم
تا نگاهت دهم و ببینی که با گنجشک ها می توان پرواز کرد
بر فراز آبشاری از عشق هم می توان سخن را تبریک گفت
سخنی از نهایت بودن
در نهایت گیج شدن در امتداد بی روای روز!
کسی در سکوت بی حنجره ی آفتاب فریاد می زند:
این منم که بی انتظار نشسته است
و کفش ها همگی جفتند!
آری ... این منم
|
+| نوشته شده توسط
((دفتر نظارت بر آثار احمد شاملو)) در دوشنبه 16 بهمن1385
|